خلاص شدن از شر پستونک
بالاخره عسل مامی از شر پستونکم خلاص شد. هورااااااااااا خیلی خیلی پروسه سختی بود ولی بالاخره باید انجامش می دادم. چندین وقت بود که این تصمیم رو گرفته بودم و آقای دکتر مهربون هم گفته بود باید زودتر از اینا این کارو می کردی ولی همش نگران بودم که آدرین خیلی بی قراری کنه آخه اولا خیلی بهش وابسته نبود و فقط موقع خواب می خورد ولی یه ماهی می شد که شدیدا بهش وابسته شده بود همش سراغش رو می گرفت و دوست داشت توی دهنش باشه. این باعث شده بود که کمتر غذا بخوره چون هروقت غذا می خورد تا می دیدش میگذاشت توی دهنش و دیگه ادامه نمی داد بدتر از همه این بود که همش به این ور و اون ور می زد و تا می گفتم بده بشورم می گذاشت توی دهنش خلاصه خیلی نگ...
نویسنده :
مونا
18:58




